|
از زندگی هر آنچه که لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آن که آرزویش را داریم + نوشته شده در 87/05/30 20:51 توسط مریم |
تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی تو نوری از خدایی که پیغام خدا را به گوش من رساندی به روح من دمیدی زیباترین بهاری پایان انتظاری برای من تنها تو یک حریم امنی تو بهترین دوایی برای خستگی هام من کوله بار عشق و تا پای جان کشیدم در زیر سایه های خوش باوری خزیدم اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم من از تکرار حرفت:دوست دارم.خسته ام من به اون کس که باید دل ببندم بسته ام + نوشته شده در 87/05/27 3:14 توسط مریم |
شکست و ریخت به خاک و به باد داد مرا چنان که گویی هرگز کسی نزاد مرا مرا به خاک سپردند و آمدند و گذشت تکان نخورد در این بیکرانه آب از آب ستاره می تابید بنفشه می خندید زمین به گرد سر آفتاب می گردید همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار همان هیاهو جاری به کوچه و بازار همان تکاپو آن گیرو دار آن تکرار همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا نه مهر گفت و نه ماه نه شب نه روز که این رهگذر که بود و چه شد؟ نه هیچ دوست که این همسفر چه گفت و چه خواست نوید!یک تن از این همرهان و همسفران که این گسسته غباری به چنگ باد هواست تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی همین تویی-تو-که-شاید-دو قطره پنهانی شبی که با تو در افتد غم پشیمانی سرشک تلخی در مرگ من می افشانی تویی -همین تو-که می آوری به یاد مرا. "فریدون مشیری" + نوشته شده در 87/05/25 21:35 توسط مریم |
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم... وقتی او تمام شد...من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن! + نوشته شده در 87/05/21 1:39 توسط مریم |
عزیزم غصه نخور زندگی با ماست-اگه باختیم امروزو فردا که بر جاست توی این شب سیاه مه گرفته-نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست عزیزم دنیا همین جور نمی مونه-یه روز آخر میشکنه خواب زمونه عزیزم شب همیشه شب نمی مونه-صبح می شه آفتاب میاد رو بوم خونه عزیزم دنیا گلستون می شه یک روز-هر چی مشکل باشه آسون می شه یک روز مهربونی جای کینه رو می گیره-هر جا دردی باشه درمون می شه یک روز یک روز از روزا که هیچکس نمی دونه-بدی از دنیا می ره خوبی می مونه من و دل منتظر اون روز خوبیم-حتی از ما نبینی اگه نشونه + نوشته شده در 87/05/21 0:51 توسط مریم |
می نویسم روی هر دیوار سنگی هیچ کی مثل مادرم پیدا نمیشه اون دیوار با اون ابهت میریزه جلوی اسمش خوار میشه این شعر از دوست خوبم پیمان عزیز + نوشته شده در 87/05/19 19:46 توسط مریم |
چند سال پيش در يک روز گرم تابستانی در جنوب فلوريدا؛پسر کوچکی با عجله لباسهايش را در آورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت.مادرش از پنجره نگاهش ميکرد و از شادی کودکش لذت ميبرد. مادر ناگهان تمساحی را ديد که به سوی فرزندش شنا ميکند؛مادر وحشت زده به طرف درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد.پسر سرش را برگرداند ولی ديگر دير شده بود!!!تمساح با يک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زير آب بکشد . مادر از راه رسيد و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. نميگذاشت بچه اش را رها کند.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود؛صدای فريادهای مادر را شنيد؛ به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سريع به بيمارستان رساندن.دو ماه گذشت تا پسر بهبودی نسبی يابد.پاهايش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهايش جای زخم مادرش مانده بود. خبرنگاری با کودک مصاحبه مي کرد و از او خواست جای زخمهايش را به او نشان بدهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد؛سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت:((اين زخم ها رادوست دارم.اينها خراشهای عشق مادرم هستند.)) + نوشته شده در 87/05/18 1:10 توسط مریم |
گرامی ترین و زیباترین ها در جهان نه دیده می شوند و نه حتی لمس می شوند. آنها را تنها باید در دل حس کرد. + نوشته شده در 87/05/16 21:5 توسط مریم |
کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چه قدر مثل بچه گیام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم چادر نماز زیر لب خدا خداتو دوست دارم کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمورم پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه باغ گلهای اطلسی با تو برام چیدنیه مادر + نوشته شده در 87/05/16 20:43 توسط مریم |
همی نالم که مادر در برم نیست-۰صفای سایه ی او بر سرم نیست مرا گر دولت عالم ببخشید-برابر با نگاه مادرم نیست + نوشته شده در 87/05/13 17:26 توسط مریم |
یک پلک زدن فاصله از تو با من-باید بزنیم پلک یا تو یا من هر چند که گفتند گناه است این کار-اما تو یکی بزن گناهش با من + نوشته شده در 87/05/13 17:25 توسط مریم |
پس از هر غم زمان شادمانیست-مال هر توانا ناتوانیست جوانا گریه ی شبهای پیری-جزای خنده ی روز جوانیست + نوشته شده در 87/05/13 17:23 توسط مریم |
بیا با افق مهربانی کنیم-غم پونه را ارغوانی کنیم
بیا توی نقاشی قلبمان-رز عشق را ارغوانی کنیم + نوشته شده در 87/05/13 17:22 توسط مریم |
برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون نفسم پیش کش تو جای من زنده بمون باغ دل بی تو خزون موندنی باش مهربون تو که از خود منی منو از خودت بدون غزل و قافیه بی تو همه رنگ انتظاره این همه شعر و ترانه همه بی عطرو بهاره موندنی باشی همیشه. لب پاییزو نبوسی نشه پرپر شی عزیزم مهربون گلم نپوسی + نوشته شده در 87/05/11 23:58 توسط مریم |
تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دمسازه لالایی های تو مادر منو به گریه می اندازه مثل یک طفل خواب آلود من محتاج آغوشم از اون لالایهات مادر بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من تو دلواپسترین بودی برای اشک های من همیشه آستین بودی توای همیشه غم خوارم تو ای محرم ترین یارم به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم نوازش کن منو مادر که فرزند تو غمگینه کی میخواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه گل من روزگار روزی تو رو از شاخه میچینه در آغوشم بگیر مادر که رسم روزگار اینه + نوشته شده در 87/05/11 2:20 توسط مریم |
تا حالا فکرش و کردی چه خوب میشه که برگردی + نوشته شده در 87/05/11 2:11 توسط مریم |
یه شب از راه رسیدی - دل ما رو ندیدی - ندیدی پاتو گذاشتی رو دلم دل من سفره ی راهت - دلخوشم به هر نگاهت - ندیدی پاتو گذاشتی رو دلم عاشق موی سیاتم-محو اون مست چشاتم-ندیدی پاتو گذاشتی رو دلم نقش پات افتاده حالا رو دلم اگه پاتو جای دل تو کلبه ی ما بزاری حل میشه دیگه تموم مشکلم + نوشته شده در 87/05/11 2:4 توسط مریم |
عشق جامی است که آن را سر میکشیم بی آنکه بدانیم شراب است یا زهر و در هر دو حالت هنگام نوشیدن آن حس خوبی داریم + نوشته شده در 87/05/11 2:0 توسط مریم |
زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن آن باشیم.زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد + نوشته شده در 87/05/11 1:58 توسط مریم |
من یک انسانم.تو یک انسانی.بدون تو من انسان نیستم زیرا فقط از راه ارتباط با تو این زبان امکان پذیر است و فقط از راه زبان است که تفکر امکان پذیر است و فقط از راه تفکر است که انسانیت امکان پذیر است.تو مرا هم ساخته ای بنابراین من مهم هستو .اگر من تو را بی ارزش کنم خودم بی ارزش میشوم............ + نوشته شده در 87/05/11 1:56 توسط مریم |
جمعی از متخصصان این سوال را برای کودکان بین 4 تا8 ساله مطرح کردند که: عشق به چه معنی است؟! پاسخ هایشان بسیار وسیع و عمیق تر از آن بوده که حتی کسی بتواند تصور کند: 1.از زمانی که مادر بزرگم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند از آن به بعد پدربزرگم این کار را برایش انجام میداد حتی وقتی که دستهای خودش هم آرتروز شد.این عشق است.( 8 ساله) 2.وقتی کسی شما را عاشقانه دوست دارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است.(4 ساله) 3.عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون میروی و بیشتر چیبس خود را به او می دهی بدون آنکه توقع متقابلی داشته باشی.(6 ساله) 4.عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند را به لبانت می آورد.(4 ساله) 5.عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را مینوشد.(7 ساله) 6.عشق زمانی است که به شخصی می گویی از لباسش خوشت آمده و او از آن به بعد هر روز آن را میپوشد!!(7 ساله) 7.عشق یعنی آن زمانی که مامان بهترین تیکه مرغ را برای بابا می گذارد(5ساله) + نوشته شده در 87/05/11 1:34 توسط مریم |
تو نباشی دیوارها سنگی تر از همیشه حصاری می شوند رو به روی من و خاکها تیره تر از همیشه غبار میشوند پیش روی من و من در تلاطم عبور محتاج چشم های تو می مانم... ماه را می دزدم-از پریشانی آب تا به گلدان دلم هدیه کنم اما نه؟! ماه را دزدیدم تا به تو هدیه کنم قاصدک میچینم از سرچینه صبح تا به دستان پر از وسعت تو تکیه کنم نور را می گیرم از لب پنجره ای تا به آن زلف پر از خواهش تو هدیه کنم از لب قصه تکراری این آدمکها عشق...... + نوشته شده در 87/05/10 3:11 توسط مریم |
شریک سقف من نیستی بزار همسایه باشیم و فقط یک دونه دیوار و شریکم باش شریک عمر من نیستی بیا هم لحظه باشیم و همین یک لحظه دیدار و شریکم باش فقط در حد یک لبخند لبت رو قسمت من کن اگه خورشید من نیستی بیا و شمع و روشن کن تمنای شرابم نیست یه جرعه آب شریکم باش کنار چشمه ی رویا یه لحظه خواب شریکم باش شریک زندگیم نیستی شریک آرزویم باش اگه نیستی کنار من بیا و روبه رویم باش سلامی کن گه و گاهی به نام آشنا بر من همین اندازه هم بسه برای شور دل بستن غزل خونم نباش اما به حرفی ساده شادم کم اگه دیدی منو بشناس نمیگم این که یادم کن یه عشق نا به سامان و چه سامانی ازین خوش تر شکایت ناوه ی دل رو چه پایانی ازین خوش تر + نوشته شده در 87/05/10 2:52 توسط مریم |
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا خیلی سخته اون کسی که اومدو کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی برای عشق اون حروم شه خیلی سخته اون که میگفت واسه چشات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن به خدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی از خودت میپرسی یعنی میشه اون بره زمانی؟ خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون اگه چتر نداشته باشی توی دستا هر دوتاشون خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عا دت دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه + نوشته شده در 87/05/10 1:28 توسط مریم |
ઃنگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سر کشم اسیر دست آفتاب می شود ઃنگاه کن تمام هستی ام خراب میشود شراره ای مرا به کام میکشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد ઃنگاه کن تمام آسمان من پر از شراب می شود تو آمدی ز دورها و دروها ز سرزمین عطر ها و نورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام ઃنگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان ઃنگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان به بیکران به جاودان کنون که آمدیم تا به اوج ها مرا بشوی با شراب موج ها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود به روی گاهواره های شعر من ઃنگاه کن تو میدمی و آفتاب میشود فروغ فرخزاد + نوشته شده در 87/05/10 1:22 توسط مریم |
به ترتیب اولویت کدامیک از کارها را انجام میدهید: 1-تلفن زنگ میزند 2-بچه تان گریه میکند 3-یکی در خانه را میزند و صدایتان میکند 4-لباسهایتان روی طناب پهن کرده است و باران گرفته و لباسها خیس شده اند 5-شیر آب در آشپزخانه باز است و آب سر میریزد پاسخ: 1.نشان دهنده شغل و کار شماست 2.نشان دهنده خانواده شماست 3.نشان دهنده دوستان شماست 4.نشان دهنده اهمیت پول برای شماست 5.نشان دهنده میل جنسی در شماست + نوشته شده در 87/05/10 1:6 توسط مریم |
1- گرمازدگی خفیف علایم: درمان: 2- گرمازدگی شدید علایم: عوامل ایجاد کننده: درمان: 3- گرفتگی عضلات 4- سنکوب گرما علایم: درمان آن مانند درمان گرمازدگی خفیف میباشد. 5-عرق سوز درمان: اقدامات پیشگیرانه: + نوشته شده در 87/05/10 0:32 توسط مریم |
-هر انسان نیم ساعت از طول عمر خود را به صورت تک سلولی می گذراند -اثر سیب برای بیدار نگاه داشتن افراد و رفع خواب آلودگی بیشتر از کافئین است. + نوشته شده در 87/05/10 0:25 توسط مریم |
سلام دوستای گلم حالتون چه طوره؟امروز اصلا حالم خوب نیست مریضم توی این گرمای تابستون من سرما خوردم بد جوری حالم بده واسه همین اصلا حوصله نوشتن مطلب جدید ندارم اومدم از خودم بنویسم بابای یکی از دوستای دوره ی دبیرستانم فوت کرده خیلی ناراحتم ژیش دوستم رفتم برای تسلیت ولی از وقتی که اومدم حال درستی ندارم همش تو فکرشم انگار خواب و خوراکم شده نمیدونم خدا چه جوری سرنوشت ما آدما رو رقم میزنه قربون بزرگیش برم تو همه ی کاراش یه حکمتی هست یکی از دوستام که از چهارم دبستان با هم هستیم و به قول خودم یار دبستانی منه اونم مادرش شهریور ۸۶تصادف کرد و فوت کرد یک ماه دیگه هم سالگردشه وقتی خبر فوت مامانش رو بهم دادم داشتم خونه رو می ذاشتم رو سرم ما همیشه با هم بودیم مامانش ۴۲سالش بود سنی نداشت ۳تا دختر مجرد وای خدا جونم داشتم روانی میشدم شاید حالم بد تر از دوست خودم بود هنوزم که هنوزه اصلا باور نمیکنم که نیست وقتی میرم خونشون خیلی جای خالی مامانش حس میشه خیلی خانم خوبی بود انقدر خوب که نمیدونم با چه واژه هایی براتون وصفش کنم خدا بیامرزدش روحش شاد + نوشته شده در 87/05/09 23:7 توسط مریم |
یک زن در مراسم ختم مادرش مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت او با خود اندیشید که او بسیار جذاب است و با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمیکند و دیگر آن مرد را نمی بیند چند روز بعد خواهر خود را میکشد. به نظر شما انگیزه وی از قتل خواهر خود چه بود؟
جواب-زیرا آن زن به امید این که دوباره مرد مورد علاقه اش را در مجلس ختم خواهرش ببیند خواهرش را به قتل رساند. نظریه روانشناسی:اگر شما به این سوال صحیح و درست دادهاید قطعا یک بیمار روانی محسوب می شوید + نوشته شده در 87/05/08 6:11 توسط مریم |
من گلم را با تو قسمت میکنم-رنگ و رویش مال تو -عطر و بویش مال من من گلم را با تو قسمت میکنم-شاخ و برگش مال تو -سایبانش مال من من گلم را با تو قسمت میکنم-خاطرش از آن من -خاطراتش مال تو هستی ام را با تو قسمت میکنم-حاصلش از آن تو -جای ژایش مال من + نوشته شده در 87/05/08 6:4 توسط مریم |
-فقط یکبار به دنیا می آی اما یادت باشه که هر صبح تولدی دوباره است تولدی از خود با خود و به دست خود -هرگز خواهان آن مباش که مشهور شوی خواهان آن باش که لایق شهرت شوی -نیاز به محبت در انسان همانند نیاز به نان است تا گرسنه نشویم نسبت به آن بی توجه هستیم -می دونی چرا خدا از همه چی یه دونه بهت داده به غیر از بینی.زبون و قلب؟ چون خودت یه هم نفس یه هم زبون و یه هم دل برای خودت ژیدا کنی -نفس های انسان گام هایش به سوی مرگند -بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه ی تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشد و می گذرد
+ نوشته شده در 87/05/08 5:58 توسط مریم |
خدایا!آن که در تنهاترین تنهاییم تنهام گذاشت تو توی تنها ترین تنهاییش تنهاش نزار + نوشته شده در 87/05/08 5:48 توسط مریم |
خداوند هیچ موقع از تو سوال نمی کنه چه نوع ماشینی روندی؟اما حتما از تو خواهد پرسید چند نفر پیاده رو به مقصد رسوندی؟................. قابل توجه دختر ها که هر چی بوق می زنی ناز می کنن............................. نمی دونن هدف پسر ها الاهیه!!! + نوشته شده در 87/05/08 5:42 توسط مریم |
با یه شکلات شروع شد.من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.من بچه بودم اونم بچه بود.سرم رو بالا کردم سرش رو بالا کرد.دید که منو میشناسه.خندیدم گفت:دوستیم؟گفتو:دوسته دوست گفت:تا کجا؟ گفتم:دوستی که تا نداره گفت:تا مرگ خنیدم و گفتم:من که گفتم تا نداره گفت:باشه تا ژس از مرگ گفتم:نه نه نه تا نداره گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده می شن یعنی زندگیه ژس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم خنیدمو گفتو:تو تا هر جا که دلت می خواد براش یه تا بزار اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمی زارم.نگام کرد نگاش کردم.باور نمیکرد می دونستم اون می خواست حتما دوستیه ما تا داشته باشه دوستیه بدون تا رو نمیفهمید.گفت:بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم.گفتم:باشه تو بزار.گفت:شکلات.هر بار که همدیگه رو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من.گفتم:باشه.عر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات میزاشت تو دستم باز همدیگه رو نگاه می کردیم یعنی این که دوستیم دوسته دوست.من تندی شکلاتم رو باز می کردم و می زاشتم تو دهنم و تند و تند می مکیدم.می گفت:شکمووووووووو! تو دوست شکموی منی بعد شکلاتش رو می زاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ می گفتم:بخورش میگفت:تموم می شه میخوام که تموم نشه برای همیشه بمونه.صندوقش ژر از شکلات شده بود هیچ کدومش رو نمیخورد من همه رو خورده بودم.گفتم:اگه یه روز شکلاتت رو مورچه ها بخورن یا کرم ها چیکار میکنی؟گفت:مواظبشون هستم میگفت:میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتم رو میزاشتم توی دهنم و میگفتم:نه نه نه!تا نه!دوستی که تا نداره! ۱سال ۲سال ۴سال ۷سال ۱۰سال ۲۰سالی شده بود اون بزرگ شد منم بزرگ شدم.من همه ی شکلاتام رو خوردم اون همه ی شکلاتاش رو نگه داشته!اون اومده تا امشب خداحافظی کنه.میخواد بره.بره دور دورا میگه:میرم اما زود لر میگردم.من که میدونم میره و بر نمی گرده.یادش رفت شکلات به من بده. من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم:این برای خوردنه یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش و گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت.یادش رفته بود که یه صندوقی داره برای شکلاتاش.هر دو تا رو خورد؟!خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره.میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه.خوب شد همه ی شکلاتام رو خوردم اما اون هیچ کدومش رو نخورده.حالا با یه صندوق ژر از شکلات های نخورده چی کار میکنه؟! + نوشته شده در 87/05/08 1:46 توسط مریم |
آغاز هر دیدارو گفتاری سلام است و تو هرچند معنای مطلق حضوری ولی از باب غفلت هم سلام. بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش بشینی و هیچ چی نگه.وقتی ازش دور می شی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی-این که تمام عشقت رو به کسی بدی برای این نیست که اون هم همین کار رو بکنه ژس انتظار عشق متقابل رو نداشته باش فقط منتظر باش تا عشق تو توی قلبش رشد کنه-در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خورد کرد.در عرض یک ساعت میشه کسی رو دوست داشت.و در عرض یک روز می شه عاشق شد ولی عمری طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد.دنبال نگاه ها نرو چون می تونن گولت بزنن.دنبال دارایی نرو چون روزی افول میکنن.دنبال کسی برو که باعث بشه لبخندی بزنی چون فقط با یه لبخند می شه یک روز تیره رو روشن کرد.رویایی رو ببین که می خوای-جایی برو که دوست داری-چیزی باش که میخوای باشی-اما فراموش نکن که انسانیت و ارزشت نباید از بین بره.شادترین افراد لزوما بهترین چیز ها رو ندارن اونا فقط از اونچه که دارن بهترین استفاده رو می کنن وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی جوری زندگی کن که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه بگریند + نوشته شده در 87/05/08 1:21 توسط مریم |
دو خط موازی حتی با فاصله های اندکی که میانشان باشد هرگز به هم نمیرسند من و تو حکایت همین دو خطیم دو خط موازی + نوشته شده در 87/05/08 1:9 توسط مریم |
رد کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود عشقش ولی آهسته می گویم:الهی بی اثر باشد + نوشته شده در 87/05/08 1:7 توسط مریم |
باز آ-باز آ-هر آنکه هستی بازآ-گر کافر و گبر و بت ژرستی بازآ-این درگه ما درگه نومیدی نیست-۱۰۰ بار اگر توبه شکستی بازآ + نوشته شده در 87/05/08 1:4 توسط مریم |
عاقبت خاک گل کوزه گری خواهم شد... + نوشته شده در 87/05/08 0:59 توسط مریم |
تو مرا می فهمی.من تو را می فهمم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است.تو مرا میخوانی. من تو را ناب ترین حرف خدا میخوانم!و تو هم میدانی.تا ابد در دل من می مانی + نوشته شده در 87/05/08 0:57 توسط مریم |
انواع رنگها:۱.خنثی ۲.گرم ۳.سرد ۱.خنثی:سیاه.سفید.خاکستری.بژ.قهوه ای ۲.گرم:قرمز.نارنجی.زرد.سبز چمنی.ارغوانی ۳.سرد:آبی. بنفش.فیروزه ای.سبز مایل به آبی.سبز قرمز:سختی.نیرو.خوش اقبالی ارغوانی:اختیار.قدرت.سلطنت آبی روشن:آرامش.آسودگی خاطر آبی تیره:قدرت.صداقت.ژشتکار سبز:جوانی و طبیعت.قدرت شفابخشی و التیام زرد:ژدیداری و رویت.خطر و اخطار نارنجی:گرمی.حرارت.رضایت.خوشحالی قهوه ای:خاکی بودن.محکمی.استواری.قابلیت اعتماد مشکی:قدرت.اختیار.استقلال سفید:ژاکی.خلوص.قدرت.صلح و دوستی + نوشته شده در 87/05/07 2:50 توسط مریم |
اگه میخوای ارزشت رو نزد خدا بدونی نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو دبه هنگام گناه چه قدر است!؟ خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره.خیلی سخته توی ژاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی.خیلی سخته که دلی رو با نگات دردیده باشی اما وسط راه از عشق کسی ترسیده باشی.خیلی سخته بری یه شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شده دوباره
هر چه قدر که دوسم داری من یه دونه بیشتر دوست دارم اینجوری حتی اگه منو دوسم نداشته باشی من یه دونه دوست دارم + نوشته شده در 87/05/07 2:37 توسط مریم |
۱/ترکه موبایل ثبت نام میکنه تو دلش میگه خدا کنه نوکیا باشه ۲/یارو میره کنار برج میلاد میگه:ای ول کسی که آجر مینداخت بالا!!!!!! ۳/بیشتر نوابغ از دنیا رفتن:ابو علی سینا.انیشتین. نیوتن منم حال خوشی ندارم + نوشته شده در 87/05/07 2:28 توسط مریم |
شب است.ماه ژیش رویم.ژنجره اتاقم را باز میکنم تا به من برسد.خیره می شوم به او که با نورش قلبم را ژر نور میکند.ماه من خیلی بالاست.خیلی.بالاتر از شاخه های زردآلو بالاتر از دیوار خانه مان و حتی بالا تر از ساختمان همسایه ام.اما من. من میتوانم بگیرمش میتوانم با دو انگشت لمسش کنم میتوانم به لبهایم نزدیک کرده و ببوسمش. ماه من کامل است. کاملتر از من و کاملتر از هر چه و هر که میشناسم.ماه من مرا به یاد کسی می اندازد و مجبورم میکند که فکر میکند که فکر کنم او نیز امشب دارد به ماه کامل من نگاه میکند و او نیز چون من از دل دوستش دارد شب است و ژنجره ها بازند و ماه از همیشه به من نزدیکتر و وجود تو را بیش از ژیش در کنار خود احساس میکنم تاریکی اتاقم با نور کدامیک روشن میشود ماه من یا تو؟ هر چه که باشد تو که الان نیستی ژس ماه یادآور توست و سنگینی اش مدام بر سرم احساس میشود.هیچوقت چنین شب زیبایی را ندیده بودم آسمان آرام شب خاموش.ماه کامل و فکرم آزاد و مدام دنبال شکار لحظه های تو !ماه من ژشت شاخه های درخت زردآلو مخفی شده است اما ن.رش هنوز هم در آسمان در دید و راستای چشمان من است ماه من میرود اما آرامش این لحظه ها را برایم به یادگار میگذارد لحظه هایی که مرا به یاد عزیزانی می اندازد که عزیز بودند و حالا نیستند میدانم از ژشت همان ماه به من نگاه می کنند میگویند امشب هر دعایی کنی برآورده میشود من نیز دعا میکنم به خوابم آیند و با من حرف بزنند. + نوشته شده در 87/05/07 2:23 توسط مریم |
یک روز می بوسمت!فوقش خدا مرا میبرد جهنم!فوقش میشوم ابلیس!آنوفت تو هم به خاطر این که یک ((ابلیس)) تو را بوسیده جهنمی میشوی!جهنم که آمدی من آنجا ژیدایت می کنم و از لج خدا هم که شده هر روز میبوسمت!وای خداااااااااااااااااااااااااااااا!چه صفایی ژیدا میکنه جهنم...!یک روز میبوسمت!ژنهان کردن هم ندارد مثل خنده های تو نیست که مخفیشون میکنی یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر بشه مثل نجابت چشمای توست.وقتی که توی سیاهی چسمهای من عریان میشوند عریانی اش ژوشاندنی نیست مخفی نمیشوند...یک روز می بوسمت!یکی از همین روزهایی که میخندانمت یکی از همین خنده های تو را نا تمام میکنم:می بوسمت!و بعد تو احتمالا سرخ میشوی و من که ژیش تو همیشه سرخم... یک روز می بوسمت!یک روز که باران میبارد یک روز که چترمان دو نفره شد یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخه سرخه آرام تر از هر چه تصورش را کنی آهسته میبوسمت... تقدیم به همه ی دوستای گلم + نوشته شده در 87/05/07 2:8 توسط مریم |
سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام احوال دوستای خوبم ؟ روز گرمه تابستونیتون به خیر. من مریم هستم دانشجوی سال دوم رشته روانشناسی.خیلی خوشحالم که به جمع شما عزیزان اضافه شدم بچه ها من عاشق نوشتنم فرقی نمیکنه راجع به چی فقط دلم میخواد بنویسم از عالم گرفته تا آدم هر چی که ژیدغا کنم براتون مینویسم جک/شعر/داستان/درد و دل و .................. میخوام فقط بنویسم. دانشجوی شهر خودمم به قول یکی از بهترین دوستام :(تا تو بخوای دکتر بشی دل ما آب میشه)الهی فداش بشم راست میگه بیچاره هنوز ۲سالی مونده تا کارشناسیمو بگیرم بعدش ارشد بعدش دکترا هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!!! + نوشته شده در 87/05/07 1:54 توسط مریم |
|