تبليغاتX
من و تو=ما

من و تو=ما

خسته و کسل به نظر می رسید.از یک نواختی و بیکاری بی حوصله بود.نگاهی به عروسک هایش کرد ناگهان از بین عروسک ها چشمش به من افتاد گویا مجذوب ساده گیم شده بود.آرام و خسته به سویم آمد مرا در بر گرفت و مشغول بازی شد به این سو و آن سویم برد.بی خیال از عاقبت شومی که در انتظارم بود.شادان و خوشحال در این بازی با او همراه شدم گویا سالیان درازی است که این آشنای غریب را می شناختم شاید هم گول سادگیش را خورده بودم.آهسته دستانم را گرفت و مرا مانند پرنده ای سبک بال تا اعماق آسمان ها برد جایی که زیباتر از سرزمین آرزوها بود.احساس عجیبی داشتم.حس می کردم به همه چیز رسیده ام و دیگر هیچ آرزویی ندارم.قشنگ ترین لحظات زندگیم را می گذراندم که ناگهان همه جا تاریک شد.سکوتی وحشتناک سر تا سر وجودم را فرا گرفت.نمی توانستم حرکت کنم.لرزش عمیقی از درون حس می کردم دیگر از او که لحظاتی پیش دستم را گرفته بود و مرا به این سو و آن سو می برد خبری نبود.به شدت ترسیده بودم اما ناگهان با شنیدن صدای پاهایش لحظه ای آرام گرفتم.او را دیدم که به سویم می آمد خوشحال دم خواستم به سویش بدوم و از این که مرا ترک کرده بود شکایت کنم اما نتوانستم.احساس کردم که به چیزی بسته شده ام.قدرت حرکت نداشتم.به نزدیکم آمد و لبخندی زد و نقابش را برداشت و قهقهه ای سر داد.از ترس فریاد زدم.او که تا لحظه ای پیش با چهره ی معصومش به من لبخند 

می زد حالا با صورتی ترسناک و تمسخر به من می خندید. با تردید پرسیدم:اینجا کجاست؟ در حالی که قهقهه می زد گفت: زندان! زندان عشق... گفتم: زندان عشق؟! گفت:آری و تو هم اسیری...اسیر زندان عشق

معنی حرفش را نمی فهمیدم! دوباره پرسیدم:تو کیستی؟! گفت:سرنوشت!

گفتم با من چه می کنی؟! لبخندی زد و زیر لب گفت: کمی  بازی...

به فکر فرو رفتم .حرفهایش را درست درک نمی کردم :سرنوشت... بازی...اسیر...زندان عشق...!

به راستی این ها چه مفهومی دارند؟! در حالی که با افکارم کلنجار

 می رفتم دوباره صدای پاهایش را شنیدم سرم را بلند کردم او را دیدم که دور می شد.فریاد زدم:برای آزادیم کی بر می گردی؟ به آرامی بر گشت و با افسوس نگاهم کرد و گفت: اسارت زندان عشق آزادی ندارد!!!

آیا درست می شنیدم و آزادی برایم دست نیافتنی بود؟! آیا من به زندان عشق افتاده بودم؟! من که تا دیروز معنی این کلمه ی نا مفهوم را درک نمی کردم امروز چگونه با یک بازی کوچک و ساده اسیرش شده بودم؟!

چگونه این بازی کوچک توانسته بود آرام آرام مرا به اسارت بکشاند آن هم اسارتی که هیچ وقت آزادی به همراه نخواهد داشت؟!

+ نوشته شده در 87/07/22 14:51 توسط مریم |



 گر فاصله ای هست میان من و تو
بردار به لبخندی   بردار به پیغامی


سلام ای نازنین باز نامه دادم نمی ره قصه ی عشقت زبادم


گذاشتی عمرت رو پای دل من  نشستی پای حرفای دل من


نرنجیدی تو از امروز و فردام  نترسیدی که من این سوی دنیام


من و شرمنده کردی با محبت   که دیدار تو اسمش شد زیارت


خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم


به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم


اون جورا که تو فکرمی حس می کنم کنارتم

 
اون ور دنیا که باشی خودم میام میارمت


غصه ی تنهایی نخور تنها مگه میذارمت


ببین که چی به روز این زندگیت آوردی!


از وقتی دل سپردی یادمه غصه خوردی


موت رو سفید کردی روزت رو سیاه کردی


تو با خودت عزیزم ببین چه ها کردی


خودت رو فدای این عشق چه بی ریا کردی


تو که رفتی پریشون شد خیالم همه گفتن که من دیوونه حالم


نمی دونن که این دیوونه در فکر شفا نیست


که هر چی باشه اما بی وفا نیست


+ نوشته شده در 87/07/11 11:58 توسط مریم |


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن          ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

  گفته بودی چشم بردارم زچشمان تو         چشمانم بی تو بارانیست حرفش را نزن

     آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو            راهمان با آن که طولانیست حرفش را نزن

     دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا        دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

     عهد کردی با نگاه خسته ای محرم شوی     گر نگاه خسته ی ما نیست حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی هر وقت محتاج توام        رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن



+ نوشته شده در 87/07/05 13:41 توسط مریم |


آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک غم نخوری گریه کنی؟!
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست بخند


+ نوشته شده در 87/07/02 18:14 توسط مریم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته و وا ماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم
ما به اندازه ما می بینیم
ما به اندازه ما می چینیم
ما به اندازه ما می گوییم
ما به اندازه ما می روییم
...
من و تو
حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم
...گفتنی ها کم نیست


صفحه نخست
پست الکترونیک


دوستان گلم

بهشت مازندران
بهشت گیلان- دکتر روشن فومنی
من و تو - محمدرضا
ادبیات و شعر - دکتر روشن فومنی
من عاشق دختری بودم - من
جغجغه - وروجک
زیر گنبد کبود - علی
آرامش - سپیده
حرف های بدون ویرایش - انوشیروان
من و این همه تنهایی - علی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31



دوستان گلم

ماشین بهشت-امین
قمار باز- امین
!.::SILENT HILL::.! -پیمان
نوشته های یک پسر گیلانی- عباس ترکان
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته...- نیما امجد
با من بیا.........!- مریم جونی
love.n.love- مهتیار
تنهایی از دهکده تنهایی- قاسم
دست نوشته های من- رعنا
???ترفند های ریجستری???- مجتبی
!.:IHAM ::.!- پیمان
زن سالاری.مرد آزاری!- گمنام
حرفنامه
عشق غریبه- غریبه
ستاره های سربی- پریا
آخرین کبریت دخترک - سمیه
راس ساعت دلتنگی - مجید
من و تو -jigh
برق-الکترونیک- شهرام
مهندسی برق و الکترونیک برا کلاسش - علیرضا
gentelman
مهتاب شبانه- سحر/ستاران
هیچ کس منو دوست نداره- محمد
cyber-love
ظلم نامه- مرضیه
بگرد و حال کن - عباس
روزی رسان...! - رصان
من و تو - مهرداد
در کوی عشق - بهرام
عشق و زندگی
سی تا نما تا عشق - مرتضی
همسریابی.دوست یابی.ازدواج دائم.ازدواج موقت.اتاق چت.چت روم فارسی - علیرضا
هستی من - هستی
در دلم بغضی هست که نمی ترکد هیچ - رضا
Internal Ancient Shop
master89home entertainment
فعالیت های هنری حامد
دلتنگی های مرد خط خطی!!!
تکنواز - سعید
متال๑۩۩๑ عاشق همیشه تنها๑۩۩๑ -رضا صادقی
صفا 30 تی کرج - میثم
تو تموم دنیامی- امیر- شیما
عشق مرده - امیر
دلنوشته های پسر - امیر
کلبه عشق - سهیل
My Mind-فرزانه
I always love U -شادی
جوانان قوچان - عباس
عشق سرزده - سارا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin