|
روز تولدم قیافم این جوری میشه می دونی چرا؟ آخه انقدر که کادو های خوشگل میگیرم از خود بی خود میشم سال ۶۸ بود تو یه روز گرم تابستونی البته روز که نه کله ی سحر ۱:۳۰ بامداد بود که خدا آخرین هدیه ی مامان و بابای مهربونم رو بهشون داد چه حس خوبیه وقتی بزرگ میشی و همه می گن دیگه خانم شدی خیلی کیف می کنم مریم جون تولدن مبارک پی نوشت: نمی دونم چرا آقایون فکر می کنن که تو تولد خانم ها فقط باید بهشون جواهر هدیه داد اما به خدا این جوری نیست اسممون بد در رفته از شوخی گذشته اگه یه تبریک از ته دلت با عشق به کسی که دوسش داری بگی ارزشش بیشتر از جواهری که بدون عشق و فقط برای این که بگی منم هستم و به یادتم هست(قابل توجه آقایان متاهل) + نوشته شده در 88/06/17 15:34 توسط مریم |
خدای من! با دست خالی اومدن به درگاهت عیب نیست اما با دست خالی برگشتن عیبه. + نوشته شده در 88/06/15 15:26 توسط مریم |
سلام یه ساله دیگه خدا منو قابل دونست و اجازه داد تا یه ماه سر سفره ی برکتش بشینم اما خودم رو لایق این همه لطف خدا نمی دونم می دونی چرا؟ آخه من مهمونی پارسال رو خراب کردم هنوز هم پشیمونم خدا تا آخر مهمونی پارسال با من همراهی کرد و من .... خدا جونم خودت منو ببخش تو همیشه بنده های گناهکارت رو می بخشی می خوام امسال بهترین سالی باشه که مهمون تو هستم می خوام جبران تموم ۳۰ روز پارسال رو کنم اما خدا جونم... ای مهربونم......... نکنه دست رد به سینه ی این بنده ی بیچارت بزنی و نا امیدش کنی تو تنها امید منی پس کمکم کن تا به نحو احسن از این مهمونی استفاده کنم خدا جونم دوست خوبم خیلی دوستت دارم + نوشته شده در 88/06/01 15:48 توسط مریم |
|